این پرنده ناتوان از پرواز و بومی جزیره موریس در اقیانوس هند بود. دودو که وابسته به فاخته و کبوتریان بود، در حدود یک متر ارتفاع و وزنی نزدیک به ۲۰ کیلوگرم داشت. از میوهها تغذیه و بر روی زمین آشیانهسازی میکرد.
دودو از میانه سده ۱۷ منقرض شدهاست. معمولاً همچون یک نمونه از گونههای در خطر انقراض بهکار گرفته شدهاست؛ چرا که انقراضش در تاریخ ثبت شده و فعالیتهای بشر، مستقیماً در نابودی آن سهیم بودهاست.
بعضی از ضربالمثلهای انگلیسی از داستان انقراض دودو سرچشمه میگیرد.
ریشهشناسی
ریشهشناسی لغت دودو آشکار نیست. به هر حال نظرهایی نقدپذیر و تصویب نشده وجود دارد. برخی آن را برگرفته از واژهٔ هلندی دودور به معنی تنبل میدانند. ممکن است به واژهٔ هلندی دیگری که به معنای گریب کوچک است در پیوند باشد، ارتباط ممکن است به دلیل شباهت پرهای انتهایی پشت یا به دلیل آنکه هر دو پرنده پنگوئنی راه میرفتهاند. به هر روی هلندیها همچنین پرنده جزیره موریس را والقوگل به معنای تهوعآور و نامطلوب بر اساس مزهاش نامیدهاند.این نام آخر (والقوگل) برای نخستین بار در مجلّه معاون دریاسالار ویبراند وان ویسک کسی از جزیره در سال ۱۵۹۸ دیدن و آنرا جزیره موریس نامید، آمدهاست. دودو یا دوارس در مجله ناخدا ویلم وان وستسانن چهار سال بعد ثبت شدهاست ؛ امّا مشخص نیست آیا او اولین کسی است که این نام رابکار برده یا نه، زیرا پیش از هلندیها، پرتغالیها جزیره را در ۱۵۰۷ دیده بودند، اما به صورت دایمی آنجا اقامت نکردهبودند. واژه دودو ممکن است با یک واژه زننده پرتغالی به معنای احمق در پیوند باشد. در ۱۶۰۶ کرنلس متلیف دی جُنگ یک گفتار مهم در مورد دودو بعضی دیگر از پرندگان، گیاهان و حیوانات جزیره نوشت. دودو همچنین به نام دیوجوجه نیز توسط اقامت کنندگان اولیه شناخته شده بود.
بر اساس واژهنامهٔ اینکارتا و واژهنامهٔ چمبرز اتیمالژی، دودو از واژهٔ پرتغالی دوئدو به معنای احمق یا دیوانهاست. پرتغالیها به راستی نخستین اروپاییانی بودند که اقیانوس هند را درنوردیدند و در ۱۵۰۷ به موریس رسیدند. به هر روی واژه کنونی پرتغالی دودو دارای ریشهٔ انگلیسی است. واژهٔ پرتغالی دوئدو خودش یک وامواژه از انگلیسی میانهاست.
امکان دیگر آنکه واژه دودو یک آوا-واژهاست نزدیک به صدای خود پرنده، یک صدای دو نتی فاختهگون مانند دو-دو.
ریختشناسی و ناتوانی از پرواز
در اکتبر ۲۰۰۵ یک گروه بینالمللی از محققان، بخشی از مار آکس سانجز مهمترین ناحیه شامل بقایای دودو را حفاری کردند. بقایای زیادی یافت شد، شامل استخوانهای پرنده در مراحل مختلف بلوغ، و چندین استخوان که مسلماً متعلق به اسکلت یک پرنده بود و در جای طبیعیشان مانده بودند. این یافتهها در دسامبر ۲۰۰۵ در نچرالیس در لیدن عمومی شدند. پیش از این تعداد کمی نمونه پیوسته از دودو شناخته شده بود، بیشتر نمونهها شامل استخوانهای منفرد و خرد شده بود. موزه تاریخ طبیعی دوبلین و موزه تاریخ طبیعی دانشگاه آکسفورد و دیگران یک نمونه از سرهمبندی این بقایا دارند. یک تخم دودو در موزه لندن شرقی در آفریقای جنوبی در معرض نمایش است. تا همین اواخر، مهمترین بقایای دستنخورده، که هماکنون در موزه تاریخ طبیعی آکسفورد در معرض نمایش است، بخشی از اسکلت پای پرنده و سر که شامل تنها بافت نرم شناخته شدهٔ نمونه هاست، بود.
انقراض
همچون بسیاری از حیوانات که جدا از دشمنان مهم تکامل یافتند،دودو کاملآاز افراد ترسی نداشت.این ویژگی به اضافهءناتوانی از پرواز او را شکار راحتی میساخت.به هر روی مجلهها پر از گزارشهایی مبنی بر گوشت سفت وبد مزهٔ دودو بودند در حالی که برخی گونههای محلی دیگر مانند رِد رِیل مزهشان ستوده میشد. این باوری همگانی است که دریانوردان مالزیایی و اندونزیایی توجه ویژه به دودو داشته،وآنها را تنها برای ساختن کلاه که در مراسم مذهبیشان کاربرد داشت،می کشتند. به هر روی،زمانی که آدمی به جزیره موریس رسید،با خود حیواناتی که در آنجا نبودند را آورد حیوانهایی چون:خوک،سگ،گربه،موشها ومِکاکِ خرچنگ خوار(که یک نوع میمون است)؛که آشیانه دودوها را چپاول میکردند،همزمان انسانها،جنگلها را که محل آشیانه سازی دودوها بود را نابود کردند؛امروزه تأثیری که این حیوانها بویژه خوکها و مِکاکها بر جمعیت دودوها داشتهاند رابسیار جدی تر از شکار آنها در نظر میگیرند.
اگرچه گزارشهای پراکندهای ازکشتارجمعی دودوها برای خوراک کشتیها وجود دارد،بررسیهای باستانشناسی تاکنون مدارک کمی از شکاراین پرندگان توسط انسان یافتهاند.مقداری استخوان از حداقل دو تا دودو در غارهای بای دو کپ که اقامتگاه بردههای پناهنده و محکومان در سده هفدهم بود،یافت شد اما به دلیل منزوی بونشان در ناحیهای بلند و شکسته به راحتی به دودوها دسترسی نداشتهاند.
بحثهایی در مورد تاریخ انقراض دودوها وجود دارد.رابرتز و سولو بیان میکنند که تاریخ انقراض دودو به آخرین دید تایید شده از پرنده، گزارش شده توسط دریانورد وُلکِرت اِوِرتسز ،در۱۶۶۲باز میگردد؛اما بسیاری دیگر از منابع تاریخ حدسیتر ۱۶۸۱را پیشنهاد میکنند.رابرتز و سولو اظهار میکنند که به دلیل آنکه دیدن پرنده قبل از ۱۶۶۲ در ۱۶۳۸ بودهاست ،احتمالآ دودو نزدیک سال ۱۶۶۰ خیلی کمیاب بوده،بنابراین یک گزارش بحث انگیزاز ۱۶۷۴می تواند بیدرنگ قابل اعتنا نباشد.تجزیه وتحلیل آماری از گزارشهای شکار ایزاک جُهانز لامُتیِس یک تاریخ انقراض نو را در ۱۶۹۳ تخمین میزند،با ۹۵درصد فاصله اطمینان از ۱۶۸۸تا ۱۷۱۵.با ملاحظهٔ بیشتر مدارک جزئی مانند گزارشهای مسافران و فقدان گزارشهای خوب پس از ۱۶۸۹،این محتمل است که دودو قبل از۱۷۰۰نا پدید شدهاست،آخرین دودو کمی بیش از یک سده از پیدا شدن گونه در۱۵۸۱در گذشت.تعداد کمی توجهٔ ویژه به پرنده منقرض شده، کردند.در آغاز سده نوزدهم آن یک موجود غریب به نظر میآمد،وبسیاری آن را یک افسانه میپنداشتند.
اهمیت فرهنگی
دودو بوسیله خیلی از سازمانهای محیط زیستی برای تبلیغ حفظ گونههای در خطر استفاده شدهاست مانند:سازمان حفظ حیات وحش دارِل و پارک جانورشناسی جِرسی،بنیاد نهاده شده توسط جِرالد دارِل.
برجستگی دودو به عنوان یک گونه ناپدید گشتهٔ شناخته شده و ظاهر یگانهٔ آن به استفاده از آن در ادبیات و فرهنگ عمومی منجر شدبرای نشان هر مفهوم یا نهادهای که تاریخ مصرفش گذشته یا خواهد گذشت.در اصطلاحهای انگلیسی چون «مرده چون دودو» شکل دودو برلباسهای ارتشی جزیره موریس میتوان دید.
دُمجُنبانَک پرندگانی دانهخوار وحشره خوار بامنقاری کوتاه، مخروطی وقوی، وپر وبالی رنگارنگ هستند.
دم جنبانک و خانوادهٔ گنجشک
به گمان بعضی از دانشمندان و پرندهشناسان دم جنبانک طی ملیونها سال پیش از پرندهای حشره خوار وابسته به خانوادهٔ گنجشک به وجود آمدهاست. در فصل تابستان زاد و ولد میکنند، نر وماده تقریباً هم شکل هستند. روی درختان ، بوتهها، شاخههای نخل خرما لانه میسازند. بیشتر اوقات در هنگام نشستن بر روی شاخههای درخت دم خودرا میتکانند (میجنبانند) بنا براین آن را دم جنبانک نامیدهاند.
زیستگاه
زیستگاه «دم جنبانک» بیشتر در واحهها، و پشتههای سرسبز ، نخلستان ، کنار جویبار و واحههای نزدیک روستاها است و در بوته زارها ودرختان ومناطق کشاورزی زندگی میکند. و روی شاخههای درخت ودر مناطق مختلف و بوته زارها وعلفزارها لانه میسازد.در ارتفاعات سبلان هم میتوان این پرنده را یافت. لانه أش از خار و خاشاک والیاف گیاهی، وگاهی از شاخههای کوچک درختان و برگهای خشک است.
موسم تخمگذاری
موسم تخم گذاری و جفتگیری پرنده «دم جنبانک» معمولاً از اواخر فصل بهار و اعتدال بهاری آغاز میشود و تا اواخر پائیز ادامه دارد. ماده از ۴ تا ۶ تخم سبز رنگ گاهی باعلائم خاکستری میگذارد. مدت ۱۸ تا ۲۱ روز روی تخمها میخوابد. جوجهها پس از بیرون آمدن از تخم برهنه وناتوانند و از ۱۵ تا ۲۰ روز به مراقبت پدر ومادر نیاز دارند. بعد از «پلخوار» لانه را ترک میکنند. اما برای چند بار به لانه بر میگردند وسر انجام برای همیشه لانه رها میکنند ودر اماکن جدیدی استقرار مییابند.
پرهای دلیجه بیشتر قهوهای با خالهای تیره هستند. بر
خلاف بیشتر بازها، دلیجه دورنگی جنسیتی دارد بدین
معنی که رنگ نر آن با رنگ ماده آن تفاوت دارد. سر و دم
دلیجک نر آبی-خاکستری است. در مادهها، دم قهوهای با
نوارهای سیاه است. در هر دو جنس، انتهای دم سیاهرنگ
است و نواری سفید دارد.
دلیجه و تعدادی اندک از پرندگان دیگر از جمله پرستوهای
دریایی تنها برای چند ثانیه قادرند قبل از یورش به طرف
طعمه در هوا بالبال زنان درجا باقی بمانند.
دُمجُنبانَک پرندگانی دانهخوار وحشره خوار بامنقاری کوتاه، مخروطی وقوی، وپر وبالی رنگارنگ هستند.
دم جنبانک و خانوادهٔ گنجشک
به گمان بعضی از دانشمندان و پرندهشناسان دم جنبانک طی ملیونها سال پیش از پرندهای حشره خوار وابسته به خانوادهٔ گنجشک به وجود آمدهاست. در فصل تابستان زاد و ولد میکنند، نر وماده تقریباً هم شکل هستند. روی درختان ، بوتهها، شاخههای نخل خرما لانه میسازند. بیشتر اوقات در هنگام نشستن بر روی شاخههای درخت دم خودرا میتکانند (میجنبانند) بنا براین آن را دم جنبانک نامیدهاند.
زیستگاه
زیستگاه «دم جنبانک» بیشتر در واحهها، و پشتههای سرسبز ، نخلستان ، کنار جویبار و واحههای نزدیک روستاها است و در بوته زارها ودرختان ومناطق کشاورزی زندگی میکند. و روی شاخههای درخت ودر مناطق مختلف و بوته زارها وعلفزارها لانه میسازد.در ارتفاعات سبلان هم میتوان این پرنده را یافت. لانه أش از خار و خاشاک والیاف گیاهی، وگاهی از شاخههای کوچک درختان و برگهای خشک است.
موسم تخمگذاری
موسم تخم گذاری و جفتگیری پرنده «دم جنبانک» معمولاً از اواخر فصل بهار و اعتدال بهاری آغاز میشود و تا اواخر پائیز ادامه دارد. ماده از ۴ تا ۶ تخم سبز رنگ گاهی باعلائم خاکستری میگذارد. مدت ۱۸ تا ۲۱ روز روی تخمها میخوابد. جوجهها پس از بیرون آمدن از تخم برهنه وناتوانند و از ۱۵ تا ۲۰ روز به مراقبت پدر ومادر نیاز دارند. بعد از «پلخوار» لانه را ترک میکنند. اما برای چند بار به لانه بر میگردند وسر انجام برای همیشه لانه رها میکنند ودر اماکن جدیدی استقرار مییابند.
منبع:
http://www.salar75.mihanblog.com
پرهای دلیجه بیشتر قهوهای با خالهای تیره هستند. بر
خلاف بیشتر بازها، دلیجه دورنگی جنسیتی دارد بدین
معنی که رنگ نر آن با رنگ ماده آن تفاوت دارد. سر و دم
دلیجک نر آبی-خاکستری است. در مادهها، دم قهوهای با
نوارهای سیاه است. در هر دو جنس، انتهای دم سیاهرنگ
است و نواری سفید دارد.
دلیجه و تعدادی اندک از پرندگان دیگر از جمله پرستوهای
دریایی تنها برای چند ثانیه قادرند قبل از یورش به طرف
طعمه در هوا بالبال زنان درجا باقی بمانند.
منبع:
http://www.salar75.mihanblog.com
این پرنده ناتوان از پرواز و بومی جزیره موریس در اقیانوس هند بود. دودو که وابسته به فاخته و کبوتریان بود، در حدود یک متر ارتفاع و وزنی نزدیک به ۲۰ کیلوگرم داشت. از میوهها تغذیه و بر روی زمین آشیانهسازی میکرد.
دودو از میانه سده ۱۷ منقرض شدهاست. معمولاً همچون یک نمونه از گونههای در خطر انقراض بهکار گرفته شدهاست؛ چرا که انقراضش در تاریخ ثبت شده و فعالیتهای بشر، مستقیماً در نابودی آن سهیم بودهاست.
بعضی از ضربالمثلهای انگلیسی از داستان انقراض دودو سرچشمه میگیرد.
ریشهشناسی
ریشهشناسی لغت دودو آشکار نیست. به هر حال نظرهایی نقدپذیر و تصویب نشده وجود دارد. برخی آن را برگرفته از واژهٔ هلندی دودور به معنی تنبل میدانند. ممکن است به واژهٔ هلندی دیگری که به معنای گریب کوچک است در پیوند باشد، ارتباط ممکن است به دلیل شباهت پرهای انتهایی پشت یا به دلیل آنکه هر دو پرنده پنگوئنی راه میرفتهاند. به هر روی هلندیها همچنین پرنده جزیره موریس را والقوگل به معنای تهوعآور و نامطلوب بر اساس مزهاش نامیدهاند.این نام آخر (والقوگل) برای نخستین بار در مجلّه معاون دریاسالار ویبراند وان ویسک کسی از جزیره در سال ۱۵۹۸ دیدن و آنرا جزیره موریس نامید، آمدهاست. دودو یا دوارس در مجله ناخدا ویلم وان وستسانن چهار سال بعد ثبت شدهاست ؛ امّا مشخص نیست آیا او اولین کسی است که این نام رابکار برده یا نه، زیرا پیش از هلندیها، پرتغالیها جزیره را در ۱۵۰۷ دیده بودند، اما به صورت دایمی آنجا اقامت نکردهبودند. واژه دودو ممکن است با یک واژه زننده پرتغالی به معنای احمق در پیوند باشد. در ۱۶۰۶ کرنلس متلیف دی جُنگ یک گفتار مهم در مورد دودو بعضی دیگر از پرندگان، گیاهان و حیوانات جزیره نوشت. دودو همچنین به نام دیوجوجه نیز توسط اقامت کنندگان اولیه شناخته شده بود.
بر اساس واژهنامهٔ اینکارتا و واژهنامهٔ چمبرز اتیمالژی، دودو از واژهٔ پرتغالی دوئدو به معنای احمق یا دیوانهاست. پرتغالیها به راستی نخستین اروپاییانی بودند که اقیانوس هند را درنوردیدند و در ۱۵۰۷ به موریس رسیدند. به هر روی واژه کنونی پرتغالی دودو دارای ریشهٔ انگلیسی است. واژهٔ پرتغالی دوئدو خودش یک وامواژه از انگلیسی میانهاست.
امکان دیگر آنکه واژه دودو یک آوا-واژهاست نزدیک به صدای خود پرنده، یک صدای دو نتی فاختهگون مانند دو-دو.
ریختشناسی و ناتوانی از پرواز
در اکتبر ۲۰۰۵ یک گروه بینالمللی از محققان، بخشی از مار آکس سانجز مهمترین ناحیه شامل بقایای دودو را حفاری کردند. بقایای زیادی یافت شد، شامل استخوانهای پرنده در مراحل مختلف بلوغ، و چندین استخوان که مسلماً متعلق به اسکلت یک پرنده بود و در جای طبیعیشان مانده بودند. این یافتهها در دسامبر ۲۰۰۵ در نچرالیس در لیدن عمومی شدند. پیش از این تعداد کمی نمونه پیوسته از دودو شناخته شده بود، بیشتر نمونهها شامل استخوانهای منفرد و خرد شده بود. موزه تاریخ طبیعی دوبلین و موزه تاریخ طبیعی دانشگاه آکسفورد و دیگران یک نمونه از سرهمبندی این بقایا دارند. یک تخم دودو در موزه لندن شرقی در آفریقای جنوبی در معرض نمایش است. تا همین اواخر، مهمترین بقایای دستنخورده، که هماکنون در موزه تاریخ طبیعی آکسفورد در معرض نمایش است، بخشی از اسکلت پای پرنده و سر که شامل تنها بافت نرم شناخته شدهٔ نمونه هاست، بود.
انقراض
همچون بسیاری از حیوانات که جدا از دشمنان مهم تکامل یافتند،دودو کاملآاز افراد ترسی نداشت.این ویژگی به اضافهءناتوانی از پرواز او را شکار راحتی میساخت.به هر روی مجلهها پر از گزارشهایی مبنی بر گوشت سفت وبد مزهٔ دودو بودند در حالی که برخی گونههای محلی دیگر مانند رِد رِیل مزهشان ستوده میشد. این باوری همگانی است که دریانوردان مالزیایی و اندونزیایی توجه ویژه به دودو داشته،وآنها را تنها برای ساختن کلاه که در مراسم مذهبیشان کاربرد داشت،می کشتند. به هر روی،زمانی که آدمی به جزیره موریس رسید،با خود حیواناتی که در آنجا نبودند را آورد حیوانهایی چون:خوک،سگ،گربه،موشها ومِکاکِ خرچنگ خوار(که یک نوع میمون است)؛که آشیانه دودوها را چپاول میکردند،همزمان انسانها،جنگلها را که محل آشیانه سازی دودوها بود را نابود کردند؛امروزه تأثیری که این حیوانها بویژه خوکها و مِکاکها بر جمعیت دودوها داشتهاند رابسیار جدی تر از شکار آنها در نظر میگیرند.
اگرچه گزارشهای پراکندهای ازکشتارجمعی دودوها برای خوراک کشتیها وجود دارد،بررسیهای باستانشناسی تاکنون مدارک کمی از شکاراین پرندگان توسط انسان یافتهاند.مقداری استخوان از حداقل دو تا دودو در غارهای بای دو کپ که اقامتگاه بردههای پناهنده و محکومان در سده هفدهم بود،یافت شد اما به دلیل منزوی بونشان در ناحیهای بلند و شکسته به راحتی به دودوها دسترسی نداشتهاند.
بحثهایی در مورد تاریخ انقراض دودوها وجود دارد.رابرتز و سولو بیان میکنند که تاریخ انقراض دودو به آخرین دید تایید شده از پرنده، گزارش شده توسط دریانورد وُلکِرت اِوِرتسز ،در۱۶۶۲باز میگردد؛اما بسیاری دیگر از منابع تاریخ حدسیتر ۱۶۸۱را پیشنهاد میکنند.رابرتز و سولو اظهار میکنند که به دلیل آنکه دیدن پرنده قبل از ۱۶۶۲ در ۱۶۳۸ بودهاست ،احتمالآ دودو نزدیک سال ۱۶۶۰ خیلی کمیاب بوده،بنابراین یک گزارش بحث انگیزاز ۱۶۷۴می تواند بیدرنگ قابل اعتنا نباشد.تجزیه وتحلیل آماری از گزارشهای شکار ایزاک جُهانز لامُتیِس یک تاریخ انقراض نو را در ۱۶۹۳ تخمین میزند،با ۹۵درصد فاصله اطمینان از ۱۶۸۸تا ۱۷۱۵.با ملاحظهٔ بیشتر مدارک جزئی مانند گزارشهای مسافران و فقدان گزارشهای خوب پس از ۱۶۸۹،این محتمل است که دودو قبل از۱۷۰۰نا پدید شدهاست،آخرین دودو کمی بیش از یک سده از پیدا شدن گونه در۱۵۸۱در گذشت.تعداد کمی توجهٔ ویژه به پرنده منقرض شده، کردند.در آغاز سده نوزدهم آن یک موجود غریب به نظر میآمد،وبسیاری آن را یک افسانه میپنداشتند.
اهمیت فرهنگی
دودو بوسیله خیلی از سازمانهای محیط زیستی برای تبلیغ حفظ گونههای در خطر استفاده شدهاست مانند:سازمان حفظ حیات وحش دارِل و پارک جانورشناسی جِرسی،بنیاد نهاده شده توسط جِرالد دارِل.
برجستگی دودو به عنوان یک گونه ناپدید گشتهٔ شناخته شده و ظاهر یگانهٔ آن به استفاده از آن در ادبیات و فرهنگ عمومی منجر شدبرای نشان هر مفهوم یا نهادهای که تاریخ مصرفش گذشته یا خواهد گذشت.در اصطلاحهای انگلیسی چون «مرده چون دودو» شکل دودو برلباسهای ارتشی جزیره موریس میتوان دید.
منبع:
http://www.salar75.mihanblog.com
درناها پرندگانی هستند بزرگ، با پاها و گردن دراز، دم نسبتاً کوتاه، بالهای دراز و منقاری بلند و کلفت، ظاهر شبیه لکلک ، شاهپرهای ثانوی داخلی بالهای آنها خیلی بلند شده، روی دم را میپوشاند. در پرواز گردن وپاهای خودرا کشیده نگه میدارد. گلههای آنها هنگام مهاجرت دریک خط به شکل هفت پرواز میکنند. نر وماده آنها همشکل هستند. روی زمین آشیانه میسازند. این پرنده را در هنگام پرواز میتوان از مرغ ماهیخوار، حواصیل تشخیص داد. بزرگترین درنا در آمریکای شمالی بسر میبرد. این پرنده حدود ۵/۱ طول دارد وبلندی قامتش از ۵/۱ تا ۲/۱ میباشد. بالهای گسترده اش از ۸/۱ تا ۲ متر است. بالهایش سفید باخط سیاه میباشد. درناها، زمستانها را در جاهای گرم وتابستانها را در نواحی سرد میگذرانند.
از گونههای درنا میشود به درنای سیبری (Grus leucogeranus) اشاره کرد.
تغذیه
درناها، گیاهان کوچک، حشرات، قورباغهها، کرمها، خزندگان وماهیان کوچک ، وتخم جانوران آبی را میخورند.
جفت گیری
گروههای درناها هنگام فصل جفت گیری، گرد میآیند وبه رقص میپردازند. درناها هنگام رقص با هیجان میرقصند. در اوقات دیگر درناها روی یک پا میایستند. این پرنده دربوته زارها یا مردابها بسر میبرند. هر درنای ماده در فصل یک تخم میگذارد.
دراج یا دودوئَک(نام علمی:Cursorius Cursor) پرندهای است صحرایی ومهاجر عابر، گاهی برای مدتی نه بس
طولانی نیز مقیم میشود. این پرنده در پایهٔ درختان کوکچ صحرایی وبوته زار لانه میسازد. در مناطق شبه صحرایی ، مناطق شنی، ودر کنار آبدانها (آودون) دیده میشود. در بیابانها و دشتهای نیمه بیابانی و نیمه خشک نیز زندگی میکند و در دو فصل بهار و پاییز به سرزمینهایی اطراف خود مهاجرت میکند.
مشخصات
طول بدن ۲۳ سانتیمتر تقریباً، رنگ سطح پشتی خاکستری، گلو وبالش بطور کلی خاکستری که کم کم رو به آبی کم رنگ میرود در ناحیهٔ سر تاگردن. خطوط سیاه وسفید بر روی چشمان تا نهایت گردن ادامه دارد. بالهایش باخاکستری صیر، که در سطح شکمی کمرنگ تر ودر پهلوها رگههای مشخص تری دارد. اطراف بالها سیاه رنگ که هنگام پرواز به خوبی نمایان میشود. پاهای بلندش در دویدن روی شنزار به وی کمک میکند. منقاری بلند وخمیده دارد. معمولاً جفت جفت و گاهی هم در مجموعات چندتاهی نیز دیده میشوند.
موسم جفتگیری تخم گذاری
در فصل بهار برای جفتگیری و تخم گذاری به بوته زارهای نیمه بیابانی و سرزمینهای گرمی که پوشیده از گیاهان بوتهای پروازمی کند . «دراج ماده» دو تخم میگذارد و هر دو نر و ماده به نوبت روی تخمها و در لانهای که به روی زمین و در میان بوتهها ساختهاند میخوابند. جوجهها بعد ۱۸ تا ۲۱ روز از تخم بیرون میآیند.
تغذیه
معمولاً از راه خوردن حشرات وخزندگان تغذیه میکند. و در فصل زمستان «دراجها» در مجموعات کوچک که در جستجوی غذا هستند دیده میشوند، گاهی در همین مجموعات در کنار آبدانها دیده میشوند.
درناها پرندگانی هستند بزرگ، با پاها و گردن دراز، دم نسبتاً کوتاه، بالهای دراز و منقاری بلند و کلفت، ظاهر شبیه لکلک ، شاهپرهای ثانوی داخلی بالهای آنها خیلی بلند شده، روی دم را میپوشاند. در پرواز گردن وپاهای خودرا کشیده نگه میدارد. گلههای آنها هنگام مهاجرت دریک خط به شکل هفت پرواز میکنند. نر وماده آنها همشکل هستند. روی زمین آشیانه میسازند. این پرنده را در هنگام پرواز میتوان از مرغ ماهیخوار، حواصیل تشخیص داد. بزرگترین درنا در آمریکای شمالی بسر میبرد. این پرنده حدود ۵/۱ طول دارد وبلندی قامتش از ۵/۱ تا ۲/۱ میباشد. بالهای گسترده اش از ۸/۱ تا ۲ متر است. بالهایش سفید باخط سیاه میباشد. درناها، زمستانها را در جاهای گرم وتابستانها را در نواحی سرد میگذرانند.
از گونههای درنا میشود به درنای سیبری (Grus leucogeranus) اشاره کرد.
تغذیه
درناها، گیاهان کوچک، حشرات، قورباغهها، کرمها، خزندگان وماهیان کوچک ، وتخم جانوران آبی را میخورند.
جفت گیری
گروههای درناها هنگام فصل جفت گیری، گرد میآیند وبه رقص میپردازند. درناها هنگام رقص با هیجان میرقصند. در اوقات دیگر درناها روی یک پا میایستند. این پرنده دربوته زارها یا مردابها بسر میبرند. هر درنای ماده در فصل یک تخم میگذارد.
منبع:
http://www.salar75.mihanblog.com
تبلیغات